تبليغاتX
درياي احساس

شنبه هفدهم فروردین 1387

 

$$$$$_______________________________$$$$$
__$$$$$$$$*_____________________,,$$$$$$$$*
___$$$$$$$$$$,,_______________,,$$$$$$$$$$*
____$$$$$$$$$$$$___ ._____.___$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$,_'.____.'_,,$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$,, '.__,'_$$$$$$$$$$$$$$$
____$$$$$$$$$$$$$$$$.@:.$$$$$$$$$$$$$$$$
______***$$$$$$$$$$$@@$$$$$$$$$$$**** 
  ___,,,__http://del-kadeh.blogfa.com/,,,,,,
_____,,$$$$$$$$$$$$$* @ *$$$$$$$$$$$$,,,
____*$$$$$$$$$$$$$*_@@_*$$$$$$$$$$$$$
___,,*$$$$$$$$$$$$$__.@.__*$$$$$$$$$$$$$,,
_,,*___*$$$$$$$$$$$___*___*$$$$$$$$$$*__ *',,
*____,,*$$$$$$$$$$_________$$$$$$$$$$*,,____*
______,;$*$,$$**'____________**'$$***,,
____,;'*___'_.*__________________*___ '*,,
,,,,.;*____________---____________ _ ____ '**,,,,

بريد ببينند تو دلكده چه خبره؟؟؟؟؟؟؟


دریا
rosette



جمعه شانزدهم فروردین 1387

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه  ، تموم خونه ديدار اين خونه

فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي

سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ،  ديگه ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي

باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته

بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از

رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

 تو
دریا
rosette



جمعه شانزدهم فروردین 1387


وقتی ازکوچه های شرم می گذرم

مرادعوتی نیست

نشانی نیست ومن بی نصیب ازحضورتو

دلتنگی می کنم

تمنای تو را و

نگاههای تو را

که همه رابه تصرف انتظاردرآورده ام



دریا
rosette



جمعه شانزدهم فروردین 1387

خدايا ، آسمان آبيت

آنقدر بلند است كه هر

كبوتر سفيدي

در آن پر مي گشايد و

دل غم دارش را به آبي بينهايتت مي سپارد.

كبوتر سفيد من هم

خودش را در آبي آسمان تنها مي يابد

دلتنگي ام را بهانه ايي است

آن را پذيرا باش

كه دوري از مهربان ترينم

سخت مي آزاردم.


دریا
rosette



سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

عزیز دل ،چشمانت را ببند تا برایت ناگفته هایم را بگویم .

 

تا برایت بگویم ، قصه سازی که به خوابم پا گذاشته بود ،برایم چه گفت ؟

...دوباره باید قصه ای تازه تر گفت ! دوباره باید در غبار فاصله ها قصه ای از لیلی و مجنون کویری نوشت!

...دوباره باید آنهمه یادو خاطره و نگاه را نقش کاغذ کرد و رفت !دوباره باید عشق را تنها به دست زمان

سپرد !

...دوباره باید فراموش کردن را یاد گرفت ! و دوباره باید به عکسی زل زد ...

 

عزیز دل ،

برایت مینویسم از آنچه که تو می خواهی ،تا شاید روزی پای نوشته هایم را نگاهی بیندازی و به دوست

داشتنم ایمان بیاوری ...دوباره باید گفت :

  اوج زندگی من ،با تو بودن و در نگاه دریاییت غرق شدن است !



دریا
rosette



سه شنبه سیزدهم فروردین 1387

امروز صبح که از خواب بيدار شدي،
نگاهت مي کردم؛و اميدوار بودم که
با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه،نظرم را بپرسي
يا براي اتفاق خوبي که ديروز در زندگي ات افتاد،از من تشکر کني.
اما متوجه شدم که خيلي مشغولي،
مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي.
وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي
فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که بايستي و به من بگويي:سلام؛
اما تو خيلي مشغول بودي.
يک بار مجبور شدي منتظر بشوي
و براي مدت يک ربع کاري نداشتي جز آنکه روي يک صندلي بنشيني.
بعد ديدمت که از جا پريدي.خيال کردم مي خواهي با من صحبت کني؛
اما به طرف تلفن دويدي و در عوض
به دوستت تلفن کردي تا از آخرين شايعات با خبر شوي.
تمام روز با صبوري منتظر بودم.
با اونهمه کارهاي مختلف گمان مي کنم که
اصلاً وقت نداشتي با من حرف بزني.
متوجه شدمقبل از نهار هي دور و برت را نگاه مي کني،
شايد چون خجالت مي کشيدي که با من حرف بزني،سرت را به سوي من خم نکردي.
تو به خانه رفتي و به نظر مي رسيد که هنوز خيلي کارها براي انجام دادن داري.
بعد از انجام دادن چند کار،تلويزيون را روشن کردي.
نمي دانمتلويزيون را دوست داري يا نه؟
در آن چيزهاي زيادي نشان مي دهند
و تو هر روز مدت زيادي از روزت را جلوي آن مي گذراني؛
در حالي که درباره هيچ چيز فکر نمي کني
و فقط از برنامه هايش لذت مي بري...
باز هم صبورانه انتظارت را کشيدم
و تو در حالي که تلويزيون را نگاه مي کردي،شام خوردي؛
و باز هم با من صحبت نکردي.
موقع خواب...،فکر مي کنم خيلي خسته بودي.
بعد از آن که به اعضاي خوانواده ات شب به خير گفتي ،
به رختخواب رفتي و فوراً به خواب رفتي.
اشکالي ندارد.
احتمالاً متوجه نشدي که من هميشه در کنارت
و براي کمک به تو آماده ام.
من صبورم،بيش از آنچه تو فکرش را مي کني.
حتي دلم مي خواهد يادت بدهم که تو چطور با ديگران صبور باشي.
من آنقدر دوستتدارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر يک سر تکان دادن،دعا،فکر،يا گوشه اي از قلبت که متشکر باشد.
خيلي سخت است که يک مکالمه يک طرفه داشته باشي.
خوب،من باز هم منتظرت هستم؛
سراسر پر از عشق تو...
به اميد آنکه شايد امروز کمي هم به من وقت بدهي.
آيا وقت داري که اين را براي کس ديگري هم بفرستي؟
اگر نه،عيبي ندارد،
مي فهمم و هنوز هم دوستت دارم.
روز خوبي داشته باشي...
دوست و دوستدارت:خدا


دریا
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by ganjine-ehsas.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

*
*
*
*
*
*
*