تبليغاتX
درياي احساس

دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

یاد من باش ای که نامت همدم من

یاد من باش ای که غمهات بر دل من

یاد من باش ای سکوت هر شب من

یاد من باش ای خیالت در سر من

یاد من باش ای غروبت گریه من

یاد من باش ای نگاهت آینه ی من

یاد من باش ای نفسهات گرمی دستای من

یاد من باش ای که مهرت در دل ویران من

یاد من باش ای خزانت غصه ی فردای من

یاد من باش ای که چشمانت مه زیبای من

یاد من باش ای ستاره در شب و رویای من

یاد من باش ای سکوت سنگی ات آزار من



دریا
rosette



دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

مهربون اجازه هست بشم فدات؟اجازه هست توشعرمن اثربزاره خنده هات...؟شب که میادیواش یواش با چشمک ستاره هاش اجازه هست ازآسمون ستاره کش برم برات...؟اجازه هست بیایی پیشم یکم بگم دوست دارم؟توهم بگی دوستم داری ، بارون بشم دل ببارم بریم توباغ اطلسی، بی رنج و درد بی کسی بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بزارم...؟اجازه هست خیال کنم تاآخرش مال منی ...؟خیال کنم دل منو بارفتنت نمی شکنی ..؟اجازه هست خیال کنم بازم می یای می بینمت؟با اون چشای مهربون دوباره چشمک می زنی؟طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو ...با اتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو...



دریا
rosette



دوشنبه بیست و ششم آذر 1386

سلام همنشین لحظه های بی همنشینی ام
گاهی دلتنگی هم کم نعمتی نیست زمانی که دیگر هیچ بهانه ای نمی یابی برای نوشتن....
حتی اگر تمام دردهای جهان را نردبانی سازی دستت به سقف دلتنگیهایم نمی رسد.....
دلم می خواهد موهایم را شانه کنم ... دلم می خواهد قشنگ ترین لباسهایم را بپوشم....
دلم می خواهد دستانش را بگیرم...و برای لحظه ای روی پاهایش بنشینم...و گرم در اغوشش بگیرم...
بازوانش مردانگی را برایم تداعی می کنند و...........
آنگاه که سخت دلتنگ آغوش گرمی باشی با تمام وجود خواهی دانست که گه گاهی چقدر دلتنگی
نعممت بزرگی است تا بدان عزیزانمان را بشناسیم
زمزمه می کنم....


دریا
rosette



چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386

یه مرد تنها
کنار ساحل خمیده
که عشقش مرده تو خلوت شب
داره اروم می باره
ای خدا . غیر از تو یاری نداره.
.

حتی به خوابم نمیای
کاشکی بمیرم
تو نیستی و تا خود صبح ستاره چینم
.
اسم تو همیشه ورد زبونم گل ناز منی
بی تو خسته و دلگیر و تنهام
نباشی می میرم
.
ای همه رویام همه هستی ام فدای چشمات
زنده کن منو با نگاه نازت و لبخند زیبات.



 

دریا
rosette



دوشنبه نوزدهم آذر 1386

مرگ

 


مرگ آغاز تنهای ست

 


خداحافظی مرگ است برای من

 


من تنهایم

 


کیست که مرا یاری دهد

 


می ترسم از تولد که درپی آن مرگ باشد

 


می ترسم از سلام که درپی آن خداحافظی باشد

 


می ترسم از دوستی که درپی آن نابودی باشد

 


باز هم تنهایم

 


تنهاتر از همیشه

 


دوستان همه رفتند

 


و من باز تنهایم

 


ای کاش فقط دشمنی وجود داشت


نه دوستی و نه عشقی و نه سلامی


دریا
rosette



دوشنبه پنجم آذر 1386

ارزو دارم...

آرزو دارم دلت مثل بهار پر شود از لـحظه هاي ماندگار

 زندگيت خالي از اندوه و غـم لـحظه هاي شادماني بي شمار

 خانهً قلبت پر از گلهاي ياس

نغمه خوان خانهً قلبت هزار باغ احساست پر از گلهاي ناز

 همچو يك قالي پر از نقش و نگار

 روزهايت هر يكي بهتر ز قبل خوش بـوَِد بر كام

تو اين روزگار هـمچو شمعي باشي

 و هـمراه گل من بگردم دور تو

پروانه وار

 

دریا
rosette



دوشنبه پنجم آذر 1386

چه بگویم که تو را وصفی نیست

که در این مجمع خاکی به توام وصلی نیست

من در این غم بلند نیست شدم

در تمام قلب من ، فصلی نیست

قلب من پر شده از فصل فراق

روح من دور شده ، هستی نیست

سالها ره وصل تو را پیمودم

در پیت پای دلم تاوله زد ، سستی نیست

شب و روزم همه یکرنگ شده

خوب میدانی بیش از سختی نیست

دیگر همه گویند به من مجنونی ؟

چه بگویم به همه ، وصل تو هیچ وصلی نیست!!!!

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش ، شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن ، چون شاید هیچ وقت ، هیچ کس تو رو مثل اون

دوست نداشته باشه.

 

دریا
rosette



شنبه سوم آذر 1386

دلبر برفت و دل شدگان را خبر نكرد
ياد حريفِ شهر و رفيق سفر نكرد
يا بخت من طريق محبت فرو گذاشت
يا او به شاهراه طريقت گذر نكرد
گفتم مگر بگريه دلش مهربان كنم
در سنگ خاره قطره باران اثر نكرد
شوخي مكن كه مرغ بيقرار من
سودايِ دامِ عاشقي از سر بِدَر نكرد
هر كس كه ديد روي تو بوسيد چشم من
كاري كه كرد ، ديده من بينظر نكرد
من ايستاده تاكُنمش جان فداي چو شمع
اُو خود گذر بمن چو نسيم سحرنكرد
حافظ حديثِ نغز از بس كه دلكش است
نشنيدِ كس كه از سر رغبت زبَر نكرد



داشتم قدمهای فاصله را می شمردم
رسيده بودم به حوالی بی نهايت
که تو آمدی...
گفتی:
از شمردن هيچ فاصله ای
راه ها کوتاه نمی شوند.
اين صفر های بی معنی
و عدد های ناتمام را کنار بگذار
«بی نهايت»٬ همان دوست داشتن ساده است


 

دریا
rosette



شنبه سوم آذر 1386

بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک،



بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک،
شاخه های شسته ، باران خورده پاک
آسمان آبی و ابر سپید،
برگهای سبز بید،
عطر نرگس ، رقص باد،
نغمه شوق پرستوهای شاد،
خلوت گرم کبوترهای مست...
نرم نرمک میرسد اینک بهار،
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه ها و دشتها،
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز،
خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز
خوش به حال جام لبریز ازشراب،
خوش به حال آفتاب.
ای دل من، گرچه در این روزگار
جامه رنگین نمیپوشی به کام،
باده رنگین نمیبینی به جام،
نقل و سبزه در میان سفره نیست،
جامت از آن می که میباید تهی است،
ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم!
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار.
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ،
هفت رنگش میشود هفتاد رنگ!
فریدون مشیری
 

دریا
rosette



جمعه دوم آذر 1386






هر كه‌ دلارام‌ ديد از دلش‌ آرام‌ رفت‌
چشم‌ ندارد خلاص‌ هر كه‌ در اين‌ دام‌ رفت

ياد تو مي‌رفت‌ و ما عاشق‌ و بي‌دل‌ بديم‌
پرده‌ برانداختي‌ كار به‌ اتمام‌ رفت

ماه‌ نتابد به‌ روز چيست‌ كه‌ در خانه‌ تافت‌
سرو نرويد به‌ بام‌ كيست‌ كه‌ بر بام‌ رفت

مشعله‌اي‌ بر فروخت‌ پرتو خورشيد عشق‌
خرمن‌ خاصان‌ بسوخت‌ خانه‌گه‌ عام‌ رفت

عارف‌ مجموع‌ را در پس‌ ديوار صبر
طاقت‌ صبرش‌ نبود ننگ‌ شد و نام‌ رفت

گر به‌ همه‌ عمر خويش‌ با تو برآرم‌ دمي‌
حاصل‌ عمر آن‌ دم‌ است‌ باقي‌ ايام‌ رفت

هر كه‌ هوايي‌ نپخت‌ يا به‌ فراقي‌ نسوخت‌
آخر عمر از جهان‌ چو برود خام‌ رفت

ما قدم‌ از سر كنيم‌ در طلب‌ دوستان‌
راه‌ به‌ جايي‌ نبرد هر كه‌ به‌ اقدام‌ رفت


دریا
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by ganjine-ehsas.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

*
*
*
*
*
*
*