تبليغاتX
درياي احساس

پنجشنبه نوزدهم مهر 1386

ای آنکه زنده از نفس توست جان من
آن دم که با تو‌ام، همه عالم ازان من

آن دم که با توام، پُِرم از شعر و از شراب
می‌ریزد آبشار غزل از زبان من

آن دم که با توام، سبکم مثل ابرها
سیمرغ کی‌ رسد به بلندآسمان من

بنگر طلوع خنده‌ی خورشید بر لبم
زان روشنی که کاشتی ای باغبان من!

با تو سخن ز مهر تو گفتن چه حاجت است؟
خود خوانده‌ای به گوش من این، مهربان من


دریا
rosette



سه شنبه هفدهم مهر 1386

جلسه محاكمه عشق بود و قاضي عقل  و عشق محكوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعني فراموشي . قلب تقاضاي عفو عشق را داشت ولي همه اعضا با او مخالف بودند . قلب شروع كرد به طرفداري از عشق . آهاي چشم مگر تو نبودي كه هر روز آرزوي ديدن اونو داشتي ؟ اي گوش مگر تو نبودي كه در آرزوي شنيدن صدايش بودي ؟و شما پاها كه هميشه آماده رفتن به سويش بوديد ؟ حالا چرا اينچنين با او مخالفيد؟همه اعضا روي برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترك كردند . تنها عقل و قلب در جلسه مادند . عقل گفت : ديدي قلب همه از عشق بيزارند ولي من متحيرم كه با وجودي كه عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت ميكني !؟ قلب ناليد:كه من بدون وجود عشق ديگر نخواهم بود و تنها تكه گوشتي هستم كه هر ثانيه كار ثانيه قبل را تكرار ميكند و فقط با عشق ميتوانم يك قلب واقعي باشم پس من هميشه از او حمايت خواهم كرد حتي اگر نابود شوم .
دریا
rosette



سه شنبه هفدهم مهر 1386

خانمي‌ از منزل‌ خارج‌ شد و در جلوي‌ در حياط با سه‌ پيرمرد مواجه‌ شد. زن‌ گفت‌: شماها رانمي‌شناسم‌ ولي‌ بايد گرسنه‌ باشيد لطفا به‌ داخل‌ بياييد و چيزي‌ بخوريد. پيرمردان‌ پرسيدند: آيا شوهرت‌منزل‌ است‌؟ زن‌ گفت‌: خير، سركار است‌. آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌ داخل‌ شويم‌. بعد از ظهر كه‌ شوهر آن‌زن‌ به‌ خانه‌ بازگشت‌ همسرش‌ تمام‌ ماجرا را برايش‌ تعريف‌ كرد. مرد گفت‌: حالا برو به‌ آنها بگو كه‌ من‌ درخانه‌ هستم‌ و آنها را دعوت‌ كن‌. سپس‌ زن‌ آنها را به‌ داخل‌ خانه‌ راهنمايي‌ كرد ولي‌ آنها گفتند: ما نمي‌توانيم‌با هم‌ داخل‌ شويم‌. زن‌ علت‌ را پرسيد و يكي‌ از آنها توضيح‌ داد كه‌: اسم‌ من‌ ثروت‌ است‌ و به‌ يكي‌ ديگرازدوستانش‌ اشاره‌ كرد و گفت‌ او موفقيت‌ و ديگري‌ عشق‌ است‌. حالا برو و مسئله‌ را با همسرت‌ در ميان‌بگذار و تصميم‌ بگيريد طالب‌ كداميك‌ از ما هستيد! زن‌ ماجرا را براي‌ شوهرش‌ تعريف‌ كرد. شوهر كه‌بسيار خوشحال‌ شده‌ بود با هيجان‌ خاص‌ گفت‌: بيا ثروت‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را مملو از دارايي‌نماييم‌. اما زن‌ با او مخالفت‌ كرد و گفت‌: عزيزم‌ چرا موفقيت‌ را نپذيريم‌! در اين‌ ميان‌ دخترشان‌ كه‌ تا اين‌لحظه‌ شاهد گفت‌ و گوي‌ آنها بود گفت‌: بهتر نيست‌ عشق‌ را دعوت‌ كنيم‌ و منزلمان‌ را سرشار از عشق‌كنيم‌؟ سپس‌ شوهر به‌ زن‌ نگاه‌ كرد و گفت‌: بيا به‌ حرف‌ دخترمان‌ گوش‌ دهيم‌، برو و عشق‌ را به‌ داخل‌دعوت‌ كن‌، سپس‌ زن‌ نزد پيرمردان‌ رفت‌ و پرسيد كداميك‌ از شما عشق‌ هستيد؟ لطفا داخل‌ شويد ومهمان‌ ما باشيد. در اين‌ لحظه‌ عشق‌ برخاست‌ و قدم‌ زنان‌ به‌ طرف‌ خانه‌ راه‌ افتاد. سپس‌ آن‌ دو نفر هم‌ بلندشده‌ و وي‌ را همراهي‌ كردند. زن‌ با تعجب‌ به‌ موفقيت‌ و ثروت‌ گفت‌: من‌ فقط عشق‌ را دعوت‌ كردم‌! دراين‌ بين‌ عشق‌ گفت‌: اگر شما ثروت‌ يا موفقيت‌ را دعوت‌ مي‌كرديد دو نفر از ما مجبور بودند تا بيرون‌منتظر بمانند اما زماني‌ كه‌ شما عشق‌ را دعوت‌ كرديد، هر جا كه‌ من‌ بروم‌ آنها نيز همراه‌ من‌ مي‌آيند.
هر كجا عشق‌ باشد در آنجا ثروت‌ و موفقيت‌ نيز حضور دارد.


دریا
rosette



سه شنبه هفدهم مهر 1386

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند، وآنها را داخل جعبه مي گذارند. مرد از فرشته اي پرسيد، شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم. مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي گذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند. مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟ يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم . مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟ فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر


دریا
rosette



یکشنبه پانزدهم مهر 1386

کاش ادمها برای هم مرهم بودند
کاش به افکار و اعتقادات هم احترام میگذاشتند
کاش مهرورزی از حد شعار فراتر میرفت
کاش در قضاوتها و تصمیم گیری برای دیگران خودمان را در موقعیت انها قرار میدادیم
کاش تحمل عقاید مخالف را داشتیم و با افکار دیگران به نحو شایسته برخورد میکردیم

کاش حرفها را بشنویم تا به فریاد تبدیل نشوند
کاش صداقت را زیبا و دروغ را زشت می پنداشتیم
کاش و کاش و کاش
..................
اگر اینچنین می بود دیگر چه کسی احساس دلتنگی میکرد و چگونه دلی می شکست

و ایا زیباتر و وجدانمان اسوده تر نبود ؟

...

کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
که چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه
!
راز زیبایی مژگان سیاه

در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو

با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم کتمان است !
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟

رنج اندوه کدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟
نغمه زرد کدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟

کاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
که چنین مبهوتم ....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق خدا را دیدم
!!!
آه ای میکده ام
!!!
گاه بیداری را

از من و بیخبری هیچ مخواه !
که من از مستی خود هشیارم
!
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی
!!!
کاش میدانستم!!!!


دریا
rosette



جمعه سیزدهم مهر 1386


ميان يك مه كمرنگ ساحلي
غروب قلب غريبم ميان غم گم شد
فضاي پنجره ام بغض بي تكلم شد
 
غروب بود و تو رفتي و زورقت ارام
ميان يك مه كم رنگ ساحلي گم شد
 
غزل نخوانده تكان داده دستي و رفتي
شبيه چشم تو دريا پر از تلاطم شد
 
زگريه گريه من بغض اسمان وا شد
عطش گرفته زمين خوشه خوشه گندم شد
 
چه زود عاشقيت را به بادها دادي
چه زود چيني قلب تو دست چندم شد
 
دوباره عاشقيم بر سر زبان افتاد
و كوچه گردترين داستان مردم شد
 
خبر رسيد كه مي ايي از افق، فردا
تمام ساحل و دريا پر از تبسم شد
 
   با اروزي خورشيد


دریا
rosette



جمعه سیزدهم مهر 1386

عشق
از استاد ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت:حرام است. از استاد هندسه پرسيدند
عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول نقطه ي قلب جوان ميگردد. از استاد تاريخ
پرسيدن عشق چيست؟ گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان. از استاد زبان پرسيدند
عشق چيست؟ گفت:همپاي love است . از استاد ادبيات پرسيدند عشق چيست؟
گفت : محبت الهيات است . از استاد علوم پرسيدند عشق چيست؟ گفت : عشق
تنها عنصري هست که بدون اکسيژن مي سوزد. از استاد رياضي پرسيدند عشق
چيست؟ گفت : عشق تنها عددي هست که پايان ندارد
ای كاش جمله زيبای دوستت دارم
بی هيچ غرضی بر زبان ها جاری بود!

ای كاش از گفتن دوستت دارم،
  از ترس سوءتفاهم ها و غلط انديشی ها باز نمی ايستاديم،

ی كاش محبت را بی هيچ چشمداشتی
حتی چشم داشت محبت،
به او كه دوستش داريم هديه ميداديم

ای كاش،
  ای كاش...

دریا
rosette



سه شنبه دهم مهر 1386


من د راین لحظه و

                          این سبز سحر                                    

اشک ریزان می زنم حلقه به در

وای اگر

در نگشایند و جوابم ندهند

دیر بازی است که دلخسته ام از دست گناه

راستی اگر نبود این ماه . اگر نبودحس و حال این ماه   .اگرنبود  دعاهای این ماه   . اگرنبود  شب زنده داری های این ماه ... اگرنبود  قرآن خواندن های این ماه . اگر نبود شوق  اذان های این ماه  . اگر نبودسفره های سحری این ماه   . اگرنبود سفره های افطاری این ماه   . اگرنبود راستی و رو راستی های این ماه   . اگر نبود مبارزات نفسانی این ماه   . اگرنبود  احیا های این ماه . اگرنبود شب قدر های این ماه   .اگرنبود احسان های این ماه . اگر نبود عید فطر این ماه  . اگرنبودانسان دوستی های این ماه  . اگرنبود صلح طلبی های این ماه . اگرنبود آمرزش گناهاناین ماه . اگر نبود  بخشودگی های  این ماه   . اگرنبود  انابه های این ماه  .اگر نبود توبه های این ماه. ما  چه می کردیم . چه چیز دست آویز دستان لرزان ما می شد .به چه پناه می بردیم. چه کسی جان پناه پریشان حالی مان  می شد  .روح تشنه  مان را  در کدامین چشمه سار معنویات سیراب می کردیم و چه کسی صبور درد ها و تسلی بخش دل های لرزانمان می شد  . خدایا تو را در این ماه و بخاطر این ماه  عزیزشکر می کنیم و از تو می خواهیم تا ما را لایق بهره بردن از فیوضات این ماه  بنمایی 

 آمین ali_hejazi


دریا
rosette



سه شنبه سوم مهر 1386

ای سر چشمه ی محبت
ای عشق واقعی
چگونه ستایشت کنم در حالی که قلبت از محبت بی نیاز است
چگونه ببوسمت وقتی که عشقت در وجودم جاری میشود
بگزار نامت را تکرار کنم نامت زیباست دلنشین است
چه داشته ای که اینگونه مرا تلسم کرده ای
من اینگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی
تو هوای دلم را با طراوت کردی
زمانی که با تو هستم به آسمان به بیکران برواز میکنم
پس بدان دوستت دارم گرچه پایان راه را نمیدانم
.


دریا
rosette



سه شنبه سوم مهر 1386

چه زیبا می شوی وقتی که می گردی سرپا سبز
تو را من دوســت می دارم تو را ای سبز بالا سبز

تو روح ســـبز بارانی , من آن نـــیلوفر خــــواهش
بیا بنشین کنارم سبز و بنشان خواهشم را سبز

دلم قد می کشـــــد تا آبشار صاف گیسویت
تو اما تشنه می خواهی مرا غرق تمنا سبز

به زیر اســـــمان چشــــم تو تا چند بنشــــینم
بگو پژمرده می خواهی مرا ای اسمان یا سبز

به هنگام عــبور از لحظه های آبی احساس
مرا پل می زند چشم تو از آبی ترین تا سبز

تو در چشم من آن زیـــباترین گـــل در بهارانی
به غیر از تو نمی بینم گلی در جمع گلها سبز

میان این همه گــــلهای رنــــگارنـــــگ باغ عشق
گل از چشم تو می چینم گل از چشم تو زیبا سبز

به شوق دیدنت سر می کشند از پشت پرچین ها
بــــهار آورترین گــــــلها هــــــمه محو تماشا سبز

فضــــــای دره از بــــوی بـــــهار آکنده می گردد
چون بر می داری آهسته قدم روی علفها سبز

بیا ای دختر دریا کــــــنار ســــــاحل چشمم
که دیدن دارد اینجا با تو چشم انداز دریا سبز

نه تنها عشق من احساس من یا شعر من شد سبز
که از لـــطف نــگاهت خـــــــاک هم گردیده حتا سبز


دریا
rosette





کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2008-2010 © by ganjine-ehsas.blogfa.com

Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM

*
*
*
*
*
*
*